هیپنوتیزم چگونه عمل می‌کند؟

هیپنوتیزم چگونه عمل می‌کند؟

هیپنوتیزم ابزار موثری در درمان بسیاری از اختلالات است، اما دلیل این اثربخشی چیست؟ چرا مثلا می‌توان برخی از انواع فوبیا را در یک یا چند جلسه‌ی هیپنوتیزمی درمان کرد، درحالی‌که درمان آن به شیوه‌های دیگر گاهی تا سال‌ها به طول می‌انجامد؟ چرا می‌شود با هیپنوتیزم سیگار را برای همیشه ترک کرد یا اضافه‌وزن را از بین برد؟ چه چیزی هیپنوتیزم را از سایر شیوه‌های درمانی متمایز می‌کند؟

برای درک چگونگی عملکرد هیپنوتیزم لازم است اول کارکرد ذهن را درک کنید.

می‌توان گفت که ما در واقع سه ذهن جداگانه و متمایز داریم. هر یک از آنها کارکرد متفاوتی داشته و به سختی با هم ارتباط برقرار می‌کنند. ما آنها را «ذهن آگاه»، «ذهن تحت‌آگاه» و «ذهن ناخودآگاه» می‌نامیم.

ذهن ناخودآگاه بخش عمیق‌تر ذهن ماست که دو وظیفه را به عهده دارد: تنظیم قدرت و ضعف سیستم ایمنی و کنترل عملکردهای اتوماتیک بدن مانند ضربان قلب، پلک زدن و چیزهایی نظیر آن.

ذهن آگاه جایی است که بیشتر وقتمان را در آن به سر می‌بریم. این بخش از ذهن چهار کارکرد دارد:

اولین کارکرد آن «تجزیه و تحلیل» است. ذهن آگاه به مشکلات نگاه کرده، آنها را تجزیه و تحلیل می‌کند و راه‌حلی برای آنها می‌یابد و برای گذراندن یک روز معمولی صدها تصمیم می‌گیرد. تصمیم‌هایی نظیر «در را باز کنم؟»، «بند کفشم را ببندم؟» و …

قسمت دوم ذهن آگاه بخش «منطقی و توجیه‌گر» آن است. وظیفه‌ی این بخش از ذهن آگاه پیدا کردن دلیلی برای رفتارهای ماست. اما مشکل این‌جاست که این دلایل هیچ‌وقت واقعی نیستند. مثلا ممکن است فرد سیگاری بگوید که سیگار او را آرام می‌کند، اما واقعیت این است که پیش از آن‌که سیگار کشیدن را شروع کند از افراد سیگاری شنیده که می‌گویند سیگار آنها را آرام و ریلکس می‌کند، در حالی‌که شاید دلیل اصلی سیگار کشیدن آنها جست‌وجوی امنیت و … باشد.

قسمت سوم ذهن آگاه «قدرت اراده» است. همه با این بخش آشنا هستیم. افراد اغلب سعی می‌کنند با قدرت اراده بر عادات نامطلوب‌شان غلبه کنند. اراده می‌کنند سیگار را ترک کنند یا پرخوری را کنار بگذارند اما اکثر اوقات این تلاش‌ها با ضعیف شدن اراده بی‌ثمر شده و فرد دوباره به الگوی عادتی قدیمی برمی‌گردد.

آخرین قسمت ذهن خودآگاه را «حافظه‌ی کارکردی» می‌نامیم که هر روز به آن احتیاج داریم، این‌که مسیر خانه‌ام کجاست؟ نام همسرم چیست و …

همان‌طور که می‌بینید ذهن خودآگاه بسیار منطقی و تحلیل‌گر بوده و البته اغلب در اشتباه است!

ذهن تحت آگاه، سطحی زیر آگاهی است که «خودِ واقعی» افراد در آن قرار دارد. این ذهن بسیار قدرتمند بوده و می‌تواند شما را تقریبا به هر چیزی که دوست دارید تبدیل کند. ذهن تحت‌آگاه شبیه به کامپیوتر عمل می‌کند. همان‌طور که در مرحله‌ی آغاز کار با کامپیوتر، نرم‌افزارهایی را روی کامپیوتر نصب می‌کنید و از آن به بعد کامپیوتر بر اساس همین نرم‌افزارها عمل می‌کند، ذهن تحت‌آگاه نیز بر اساس تجربیاتی که در زندگی کسب می‌کنید برنامه‌ریزی شده و تا پایان عمر بر اساس همین برنامه‌ریزی عمل می‌کند، مگر آن‌که این برنامه‌ها را به شیوه‌ای تغییر دهید. برای مثال اگر ذهن تحت‌آگاه بگوید که چاق یا شکست‌خورده یا … هستید، همان هستید.

برخی از نرم‌افزارهایی که در تحت‌آگاه نصب شده‌اند از این قرارند:

اولین برنامه «خاطرات» است. ذهن تحت‌آگاه مانند یک دوربین دیجیتالی تمامی اتفاقاتی که تا حالا برای شما افتاده است را ضبط می‌کند. هر چیزی که دیده‌اید، شنیده‌اید، بوییده‌اید، چشیده‌اید و … در ضمیر تحت‌آگاه شما ثبت شده و می‌توانیم در صورت لزوم توسط هیپنوتیزم به این خاطرات دسترسی پیدا کنیم.

دومین برنامه‌ی ذهن تحت‌آگاه «عادات» است. عادات سه دسته هستند: عادات خوب، عادات بد و عاداتی که نه خوب هستند و نه بد. بیشتر عادات ما در دسته‌ی سوم جا می‌گیرند. مثلا اگر تلفن زنگ بزند از روی عادت گوشی را برمی‌داریم و چیزهایی نظیر این.

برنامه‌ی بعدی در ذهن تحت‌آگاه «احساسات» است. از آن‌جایی که ذهن آگاه منطقی و تحلیل‌گر است نمی‌تواند با احساسات کنار بیاید و هر وقت به احساسات نیاز داریم، ذهن آگاه کنار رفته و ذهن تحت‌آگاه که غیرمنطقی، کودکانه و بسیار باهوش است خودش را نشان می‌دهد. برای همه‌ی ما پیش آمده که بعد از اتفاقی از خودمان بپرسیم «چرا چنین کاری کردم؟ خیلی احمقانه بود»، در حالی که ذهن تحت‌آگاه می‌خندد و می‌گوید «آره. اما خیلی باحال بود!»

مورد بعدی در ذهن تحت‌آگاه «قسمت حفاظتی» آن است. ذهن تحت‌آگاه این وظیفه را دارد که از شما در برابر خطرات «واقعی» و «تخیلی» محافظت کند. در واقع ذهن تحت‌آگاه تفاوت این دو را درک نمی‌کند. مثلاً ممکن است برای حفاظت از خانمی که چند بار مورد سوءاستفاده قرار گرفته تصمیم بگیرد که او باید چاق شود. چون در این صورت مردها دیگر علاقه‌ای به او نخواهند داشت و او در امان خواهد بود. بله! گاهی ذهن تحت‌آگاه از روش‌هایی برای محافظت از ما استفاده می‌کند که آرزو می‌کنیم کاش از ما محافظت نمی‌کرد!

ذهن تحت‌آگاه با وجود قدرتمند بودن، بسیار تنبل است. دوست ندارد کارهایی که مستلزم پذیرش تلقینات مثبت هستند را انجام دهد تا بتوانیم تغییراتی که می‌خواهیم را ایجاد کنیم. به همین دلیل تلقینات مثبت به سختی می‌توانند وارد ذهن تحت‌آگاه شوند، اما تلقینات منفی به راحتی اجازه‌ی ورود پیدا می‌کنند، زیرا برای قبول آنها نباید کاری انجام داد. مثلا اگر فردی که دچار اضافه‌وزن است جلوی آینه به خودش بگوید «وای، چقدر چاقم» ذهن تحت‌آگاه می‌گوید «بله! این جمله با برداشتی که از تو دارم می‌خواند» و تلقین را قبول می‌کند. اما اگر همین فرد بگوید «من لاغر، متناسب و جذاب هستم» ذهن تحت‌آگاه می‌گوید «این تلقین با برنامه‌ی من هم‌خوانی ندارد» و تلقین را رد می‌کند.

اما برای ایجاد تغییر، تلقینات باید اجازه ورود پیدا کرده و برنامه‌های قبلی را به چالش بکشند. چطور می‌شود این کار را انجام داد؟

این‌طور تصور کنید که اطراف ذهن تحت‌آگاه را حصاری در بر گرفته که ما آن را قوه‌ی انتقادی می‌نامیم. فرض کنید فردی تصمیم می‌گیرد سیگار را ترک کند. ذهن آگاه با این تصمیم موافقت می‌کند اما برای عملی شدن آن، این تصمیم باید از قوه‌ی انتقادی عبور کرده و به ذهن تحت‌آگاه برسد. اما چه اتفاقی می‌افتد؟ ذهن تحت‌آگاه می‌گوید «او ۲۰ سال است سیگار می‌کشد و برای احساس امنیت به سیگار نیاز دارد. به علاوه من باید سال‌ها برنامه‌ریزی مجدد انجام دهم و فکر نمی‌کنم حالش را داشته باشم»، بنابراین از قوه‌ی انتقادی می‌خواهد که تلقین را رد کند.

چطور می‌توانیم تلقینات را وارد ذهن تحت‌آگاه کنیم؟ برای این‌کار از هیپنوتیزم استفاده می‌کنیم. هیپنوتیزم سپر دفاعی ذهن تحت‌آگاه که همان قوه‌ی انتقادی است را دور زده و تلقینات را به ذهن تحت‌آگاه می‌رساند. در واقع هیپنوتیزم راه دستیابی به ذهن تحت‌آگاه است. جایی که «خاطرات»، «احساسات»، «عادات» و «سیستم حفاظتی» که منشاء اختلالات و عادات نامطلوب هستند، در آن قرار دارد و با دسترسی به آن عملاً قدم بزرگی در رفع این مسائل برداشته شده است.

اما آیا با رسیدن تلقین به ذهن تحت‌آگاه همه‌چیز تمام شده است؟ این‌طور نیست. وقتی تلقینی را با ذهن آگاهتان می‌شنوید باید یکی از چهار تصمیم زیر را بگیرید:

اول این‌که تصمیم بگیرید «من این تلقین را دوست دارم و می‌دانم که اثر می‌کند!» با این نگرش ذهنی تلقینات وارد ذهن تحت‌آگاه شده و تغییرات شروع می‌شوند. اما شما سه انتخاب دیگر هم دارید.

اگر ذره‌ای با تلقین احساس راحتی نکنید یا حس خوبی به آن نداشته باشید ذهن آگاه از ورود آن جلوگیری کرده و تلقین را رد می‌کند.

اگر نسبت به تلقین دیدگاه خنثی داشته باشید و وقوع یا عدم وقوع آن برای‌تان بی‌معنی باشد نیز تغییری در شما روی نخواهد داد.

آخرین انتخابی که دارید این است که وقتی تلقین را می‌شنوید به خودتان بگویید «من این تلقین را دوست دارم. امیدوارم عمل کند!» و البته دلیل اغلب شکست‌ها به خاطر همین انتخاب است. «امیدوارم» که معادل عبارت «سعی می‌کنم» است، به معنای شکست خودبه‌خودی است و ذهن آگاه به این تلقین اجازه‌ی ورود نمی‌دهد. هر وقت به خودتان گفتید «من این کار را می‌کنم» و هیچ شکی نداشتید، معمولاً کار را به طور موفقیت‌آمیزی به انجام رسانده‌اید، اما امیدوار بودن معمولا همین نتیجه را دربر ندارد.

بنابراین با این‌که استفاده از هیپنوتیزم در موارد بسیاری، نتایج شگفت‌انگیزی دارد، نگرش فرد به تلقینات و همراهی او با هیپنوتراپیست نقش تعیین‌کننده‌ای در اثربخشی این سبک درمانی خواهد داشت. اگر تلقینات را با نگرش ذهنی درستی بپذیرید (من این تلقین را دوست دارم و می‌دانم که اثر می‌کند!) موفقیت شما صددرصد خواهد بود و می‌توانید از دستاوردهای آن که گاهی حتی به معجزه شبیه است بهره‌مند شوید.

برگرفته از کتاب «آشنایی با هیپنوتیزم» (نوشته جرالد کاین و ترجمه دکتر امیرهوشنگ باقری)