علم هومیوپاتی

دکتر حسین مظفری کجیدی؛دندانپزشک و پژوهشگر حوزه‌ی هومیوپاتی

در شماره‌ی قبل به شرح کلیاتی درباره‌ی علم هومیوپاتی پرداختیم و در انتهای مطلب به این موضوع اشاره داشتیم که هاریسون در کتاب طب داخلی خود به تاثیر عمیق فاکتورهای فرد میزبان در فرایند عفونت تاکید بسیاری داشته و بیان کرده که در عصر جدید درمان ،علم پزشکی به شیوه‌ای می‌تواند فاکتورهای فرد میزبان را در تاثیرگذاری روی عفونت کنترل کند.این فاکتورهای میزبان که به فردیت شخص برمی‌گرددهمان چیزیست که هومیوپاتی به آن نیروی حیاتی می‌گوید.

برای روشن شدن این مساله مثالی تجربی و تاریخی می‌آوریم. رابرت کُخ معروف، باکتری‌هایی به شکل ویرگول را در مدفوع بیماران مبتلا به وبا مشاهده کرد و اظهار داشت که این باکتری‌ها عامل وبا می‌باشند، برای اثبات این موضوع یکی از مشهورترین دانشمندان پزشکی زمان کُخ به نام (پتن کوفر) از مونیخ به همراه دستیارانش، باکتری کشت داده شده و زنده‌ی وبا را خوردند، اما هیچکدام‌شان به وبا مبتلا نشدند. همین آزمایش در پاریس توسط محقق برجسته‌ی پزشکی (مچنیکُف) و همکاران وی انجام شد و همان نتایج به دست آمد، سپس در انستیتو پاستور پاریس به ۱۲ نفر باسیل وبا خورانده شد، که تنها یک نفر و وبا مبتلا گردید. این نشان می‌دهد که وبا و سایر عفونت‌ها تنها هنگامی می‌توانند موثر باشند که نیروی حیاتی بدن آسیب دیده باشد. به همین دلیل است که علم هومیوپاتی، عمل واکسیناسین را برای تمام افراد ناروا می‌داند (البته در جایی که هومیوپاتی طب رایج نباشد) چون هر کسی استعداد ابتلا به هر بیماری عفونی را ندارد، البته در جایی که هومیوپاتی طب رایج باشد، خود در مورد پیشگیری از بیماری‌های عفونی، نظر علمی – تجربی مستدل و مستقلی دارد و حتی برای بیماری‌های ویرال ناتوان کننده‌ای مثل فلج اطفال، داروها (رمدی‌ها) خاصی دارد (که یکی از آن‌ها لاتیروس است که در آزمون‌های مربوطه روی اطفال، موفقیت چشمگیر و صد درصدی داشته است) که شرح و بسط آن به مقال دیگری نیاز دارد ولی برای مثال می‌توان گفت که هر داروی هومیوپاتی می‌تواند هم پیشگیری کننده و هم درمان‌کننده باشد، مشروط بر اینکه داروی مربوطه از زمان تولد بر اساس خصلت فردی هر کس یا State فرد داده شود. دکتر هوبارد پزشک مشهور هومیوپاتی که شهرت جهانی دارد می‌فرماید «هر داروی هومیوپاتی می‌تواند هم پیشگیری کننده و هم درمان کننده باشد.»

– دکتر آگوستوس بِیِز: پروفسور و نویسنده‌ی معروف پزشکی می‌گوید: «در فرآیند عفونت، باکتری‌ها در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارند، زیرا یک شخص سالم (به زعم هومیوپاتی، از نظر نیروی حیاتی) دچار بیماری‌ عفونی نمی‌گردد».

– دکتر هاریسون در این رابطه دلیل تازه‌ای ارائه می‌دهد، او می‌‌نویسد: «تنها وجود میکرب در بدن انسان جهت ایجاد بیماری کافی نیست، در واقع این نکته به خوبی روشن شده است که ایجاد بیماری در انسان توسط میکروب‌ها و انگل‌های مختلف، بیش از آنکه یک قانون باشد، درحقیقت یک رویداد منحصر به فرد است».

– در درمان به روش هومیوپاتی، به بازگرداندن سلامتی توجه می‌شود، نه به حذف علائم، چرا که اگر بیمار سالم شود، علائم نیز محو می‌گردند. در واقع، هدف درمان هومیوپاتی، درمان عضو مبتلا و حذف علائم نیست، بله هدف، درمان علت بیماری (یا اصلاح نیروی حیاتی) و در نتیجه بازگرداندن سلامتی به بیمار است، به عنوان مثال: در بیماری التهاب لوزه‌ها، برداشتن آن‌ها درمان نیست چرا که بیماری اصلی در واقع اختلال نیروی حیاتی است و آنکه مسوول ایجاد این عارضه است از بین نرفته (یا اصلاح نشده)، و عمل فوق می‌تواند باعث ایجاد وضعیت‌های خطرناکی شود؛ همین‌طور مثلا در سردرد، استفاده از ضد دردها، درمان اصلی آن نیست، این داروها تنها درد را موقتا تسکین می‌دهند ولی بیماری به رشد و گسترش خود ادامه می‌دهد.

– دکتر رِنه دابوس پزشک دانشمند از انستیتو راکفلر نیویورک در کتاب خود به نام (سراب سلامتی) و دکتر میلر در کتاب خود به نام (عوارض جانبی داروها) عنوان می‌کنند که: ‌اثرات مفید و فوری داروها (ی شیمیایی)، تنها سرکوب وضعیت های حاد بیمار است و تکرار این سرکوب‌ها – حتی در مواردی مثل سردرد – می‌تواند در درازمدت منجر به یک بیماری مخرب‌تری گردد.

التهاب لوزه یا سردرد، اصل بیماری یا بیماری اصلی نیستند، بلکه عواض بیماری و یا محصول نهایی بیماری (نیروی حیاتی) می‌باشند. بیماری واقعی، همان اختلال در عملکرد نیروی حیاتی است، این وضعیت همانند وضع سه تاری است که کوک آن از تنظیم خارج شده باشد، اینکه ما تلاش در اصلاح نُت‌های  افراد (علائم بیماری یا درمان عضو مبتلا) کنیم، کمکی به آن‌ها نکرده‌ایم، اختلال ایجاد شده در کوک باید رفع و اصلاح شود، تنظیم‌کننده‌ی کوک، نه چیزی به سه تار می‌افزاید و نه چیزی از آن می‌کاهد، بلکه تنها هارمونی و هماهنگی در نواختن را به آن باز می‌گرداند.

– داروی (رمدی) هومیوپاتی، اختلال در نیروی حیاتی را درمان و اصلاح می‌کند و سلامتی طبعی را به فرد باز می‌گرداند و بنابراین، علت ریشه‌ای بیماری را درمان می‌کند و بدین ترتیب، علائم و نشانه‌های عینی و ذهنی بیماری، خودبه‌خود از بین خواهند رفت.

– هومیوپاتی در همان جهتی گام برمی‌دارد که بدن واکنش نشان می‌دهد، در واقع هدف آن، سرکوب کردن علائم نیست، بلکه سعی دارد واکنش‌های شفابخش و قدرتمند بدن را برای عملکرد بهتر تحریک نماید.

– از دید هومیوپاتی، هر فرد (بیماری) به عنوان یک کُل مطرح است. هر موجودی منحصر به فرد به دنیا می‌آید و همه‌ی واکنش‌ها و عملکردها و حتی مرگ او نیز منحصر به فرد است.

– بدن در واقع یک واحد است، چرا که اگر به بیماری خاصی دچار شود، به صورت یک مجموعه‌ی واحد عمل می‌کند. علائمی که واکنش بدن را در مقابل بیماری نشان می‌دهند هم در جسم و هم در ذهن بیمار پدیدار می‌شوند. بنابراین برای دستیابی به حقیقت و کامل نمودن تصویر بیماری، ما نباید تنها به شکایت اصلی بیمار توجه کنیم، بلکه باید تمام علائم جسمی و ذهنی – روانی او را مورد بررسی و توجه قرار دهیم. پس از بررسی‌های لازم، هومیوپات تنها یک دارو (رمدی) به بیمار می‌دهد، نه اینکه یک داروی جدا برای سر، یکی برای بینی، یکی برای گوش و  غیره تجویز کند. آن داروی (رمدی) خاص، کل بیمار را تحت تاثیر قرار داده و همه‌ی مشکلات او را از بین می‌برد.

– دکتر الکسیس کارل یکی از بزرگ‌ترین فیزیولوژیست‌های معاصر و نویسنده‌ی کتاب «انسان‌ موجود ناشناخته» می‌گوید: عدم موفقیت یک پزشک از آنجا ناشی می‌شود که او در یک دنیای خیالی زندگی می‌کند، در واقع او به جای اینکه بیماران را ببیند، بیماری‌هایی را می‌بیند که در کتب پزشکی شرح داده شده‌اند، او هنوز کاملا پی نبرده است که فرد بیمار، یک کُل است، و در واقع تقسیم‌بندی‌های آناتومیگی، همگی مصنوعیند. اینکه بدن را به بخش‌های مختلفی تقسیم کنیم، کار خطرناکی است و ایکار در واقع هم برای بیمار و هم برای پزشک، گران تمام خواهد شد.

– در واقع وقتی پزشک برای علائم موضعی، دارو تجویز می‌کند، بیمار خود را فراموش کرده و در درک و تفسیر علائم بیمار خود به خطا رفته است.

– از دید علم هومیوپاتی، هیچ دو انسانی شبیه هم نیستند، به همین دلیل، هیچ دو فردی به یک بیماری واکنش مشابهی نشان نمی‌دهند، گر چه ممکن است شکایات یکسانی داشته و یا به یک نحو مشکل خود را عنوان کنند، ولی همواره علائم (جسمی و مهم‌تر از همه علائم ذهنی – روانی) یک بیمار از علائم سایر بیماران متفاوت است.

– لئون تولستوی نویسنده‌ی معروف و مشهور روسی می‌گوید: «پزشکان در فرانسه، آلمان و سایر کشورهای لاتین، خیلی حرف می‌زنند و برای یک بیماری داروهای زیادی تجویز می‌کنند و از یکدیگر هم انتقاد می‌کنند، ولی هرگز به این ساده‌ترین نکته نمی‌اندیشند که هر انسانی ویژگی‌های مخصوص به خود را دارد و همین خصوصیات شخصی است که بیماری را پیچیده و درمان را دشوار می‌سازد».

– نیم قرن قبل از تولستوی، هانمان، بنیانگذار طب هومیوپاتی گفت: «بیماری وجود ندارد، تنها انسان بیمار وجود دارد».

– در مجموع، بیماری یک رویدارد شخصی است و مختص خود فرد بیمار است. بخش‌های وسیعی از دنیای درون ما ناشناخته مانده است. شناخت انسان، مشکل‌ترین علوم و معارف است و اگر ما به عنوان یک پزشک، دقیق‌تر بنگریم و به جای مطالعه‌ی صرف بیماری، خود انسان را مورد مطالعه قرار دهیم، پزشکی می‌تواند سهم عظیمی در پیشبرد این علم داشته باشد.

– ویلیام اُسلر، محقق معروف پزشکی می‌گوید: «آنچه که وجود دارد فرد بیمار است نه بیماری» – او در ادامه می‌گوید: «وظیفه‌ی یک پزشک، کشف صفات شخصیتی و فردی بیمار است. پزشک باید به سرشت آدمی و منحصر به فرد بودن او اهمیت داده و به آن توجه نماید. پزشک باید در هر فرد، به دنبال دنیای متفاوتی باشد، پزشکان ما همانند فروشنده‌ی لباسی هستند که سعی می‌کنند یک کت دوخته شده و آماده را به تن افراد مختلف اندازه کنند؛ در واقع آن‌ها بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های فردی، یافته‌های علمی خود را برای هر فرد بیماری به کار می‌بندند».

– اجازه دهید از دید هومیوپاتی این مطلب را با آوردن مثالی از یک پدر و دختر روشن کنیم.

– هر دوی آن‌ها به دلیل وجود درد در گردن و سر و نیز ابتلا مکرر به سرماخوردگی مراجعه کرده بودند، که طب رایج برای هر دو، تشخیص اسپوندیلوز گردنی گذاشته بود. پدر، دردهایش در فصل زمستان و نیز در صبح‌ها بدتر می‌شد و نیز به طور متناوب یبوست و اسهال داشت، اشتهایش فوق‌العاده متغیر بود و طعم شیرینی را دوست داشت و تشنه هم نمی‌شد و بی‌خوابی نیز داشت. وی از نظر ذهنی، فردی ملایم ولی مضطرب بود، به راحتی گریه می‌کرد و از تنهایی بیزار بود. از طرف دیگر، دختر دردهایش در تابستان و در نور خورشید بدتر می‌شد، اشتهایش کم بود، از شیرینی خوشش نمی‌آمد و در عوض غذاهای تلخ را ترجیح می‌داد و فوق‌العاده تحریک‌پذیر بود و دوست داشت تنها باشد. علی‌رغم اینکه نام و تشخیص بیماری آن دو از دید پزشکی رایج یکسان است ولی تصویر بیماری در آن‌‌ها بسیار متفاوت است، در واقع هر یک از آن‌ها از بیماری ویژه و خاص خود رنج می‌بردند و بنابراین به داروها (رمدی‌ها)ی متفاوتی از نظر هومیوپاتی نیاز داشتند. پدر با مصرف پولساتیلا (عصاره‌ی توان‌دار شده‌ی یکی از گیاهان) و دختر با داروی دیگری به نام ناتریوم – موریاتیکوم (که نمک معمولی توان‌دار شده است) بهبود یافت.

– هومیوپاتی نه بر اساس نام بیماری بلکه بر اساس ذهن و روان و خصوصیت ذاتی هر فرد بیمار، داروی خاصی تجویز می‌کند. بنابراین، ده بیمار مبتلا به آسم ممکن است به ده نوع داروی مختلف (از دید هومیوپاتی) نیاز داشته باشند و نیز ممکن است ده بیمار با تشخیص‌های مختلف (از دید طب رایج) به یک دارو نیاز داشته باشند.

– از دید هومیوپاتی، انسان ذهن است نه جسم. یک قرن قبل پروفسور دکتر کِنت که از مشهورترین هومیوپات‌های ایالات متحده‌ی آمریکاست گفت «بیشتر بیماری‌ها ریشه در ذهن دارند».

– اما پزشکی مدرن این دیدگاه را به تازگی پذیرفته، مثلا معتقد شده است که زخم معده، افزایش فشار خون، آسم، بیماری‌های قلبی و بیماری‌های مختلف دیگر می‌توانند به دنبال استرس‌های عاطفی ایجاد گردند.

– دکتر جکی از مولفین مشهور پزشکی هشدار می‌دهد که «فشار روانی یک خودکشی تدریجی است».

– ذهن و جسم، دو جزء از یک واحدند، آنچه بر ذهن اثر بگذارد بر جسم هم اثر می‌کند و بالعکس.

– هر بیمار و هر دارویی در آزمون دارویی، علائمی را هم در ذهن و هم در جسم ایجاد می‌کند. در هومیوپاتی اگر ما بخواهیم به تصویر کامل بیمار دست یابیم، باید به همه‌ی این علائم اهمیت داده و تمام‌شان را به حساب آوریم.

– باروز محقق مشهور پزشکی می‌گوید: «بسیاری از بیماری‌های ساختاری که تنها به علل فیزیکی نسبت داده می‌شوند، ریشه در عوامل ذهنی دارند».

– هومیوپاتی نه تنها به ارتباط بین ذهن و جسم اهمیت می‌دهد، بلکه این مساله را در عمل نیز جدا مورد استفاده قرار می‌دهد، به همین دلیل پس از درمان به شیوه‌ی هومیوپاتی نه تنها مشکلات جسمی درمان می‌شوند، بلکه مشکلات ذهنی – روانی بیمار نیز اصلاح می‌گردند.

– هومیوپاتی به جزئیات علائم ذهنی توجه دارد و سعی در یافتن هر وضعیت عاطفی – روانی داشته و می‌کوشد موقعیت یا وضعیت ذهنی بیمار را درک کند، چرا که وضعیت ذهنی هر فرد، مهم‌ترین عامل در تمایز یک بیمار از سایرین بوده و موجب منحصر به فرد شدن او در بیماریش می‌گردد.

– اخیرا یکی از مشهورترین ایمونولوژیست‌های انگلیس ثابت نموده است که: «القاء هیپنوتیزمی می‌تواند اثرات عروقی تست مانتو را از بین ببرد».

– پروفسور دابوس محقق مشهور پزشکی پس از بررسی‌های فراوان به این نتیجه رسید که وضعیت ذهنی فرد، قدرت جسمی وی را در مقابله با عفونت‌ها و سایر بیماری‌های احتمالی – حتی سرطان – تحت تاثیر قرار می‌دهد.

– دکتر جیمز هامیلتون بعد از آنکه بر روی ۱۶ بیمار مبتلا به سرطان مطالعه کرد، نتیجه گرفت که در تمام بیماران، قبل از ابتلا و توسعه‌ی سرطان، علائم روانی ناشی از فشارهای روحی وجود داشته، وی همچنین مشاهده کرد که اگر چنانچه فردی در معرض استرس‌های شدید عاطفی باشد، علائم سرطان وی بدتر می‌شود (مجله هومیوپاتی بریتانیا – آوریل ۱۹۷۲).

– سنگا مشهورترین فیلسوف رومی می‌گوید: «میل واقعی به بهبودی، نیمی از درمان است». این میل همان خواست ذهنی و روانی است. دکتر راجان سانکران اضافه می‌کند که بخش دیگری از درمان، اعتقاد به آن است و از مجموعه‌ی آن‌ها می‌توان فرمول زیر را نتیجه گرفت.

«میل واقعی به بهبودی + اعتقاد به درمان + دارو = طب»